پدری اهل وایت‌راک تهدید کرد دولت بریتیش کلمبیا را بخاطر برنامه بازگشت به مدارس به دادگاه می کشاند

مکس ترست 10 ساله آسم دارد، به همین دلیل وقتی در ماه ژوئن یادگیری حضوری نیمه‌وقت دوباره راه افتاد او به کلاس درس خود بازنگشت.

او می‌گوید: «به نظرم امن نبود. بنابراین تصمیم گرفتم نروم.»

این دانش‌آموز مشتاق بود کلاس ششم را در برنامه هوشمندان مدرسه ابتدایی کرسنت پارک وایت راک در سپتامبر آغاز کند، بنابراین او و پدرش دنبال جزییات نحوه بازگشت ایمن دانش‌آموزان به مدرسه بودند. این جزییات تحت برنامه بازگشت به مدارس استان چهارشنبه منتشر شد.

برنارد ترست، پدر مکس می‌گوید: «با مکس نشستیم و تصمیم گرفتیم کنفرانس خبری را با هم نگاه کنیم. چیزی که شنیدیم کاملا شوکه‌کننده بود.»

برنامه بریتیش کلمبیا این است که دانش‌آموزان مدارس ابتدایی به صورت تمام و در گروه‌های 60 نفره به کلاس درس بازگردند و هیچ اجباری برای فاصله‌گذاری اجتماعی یا ماسک زدن وجود نداشته باشد. بیشتر دانش‌آموزان دبیرستانی هم در گروه‌های 120 نفره به صورت تمام وقت به مدرسه بازمی‌گردند و اجباری برای ماسک نخواهند داشت.

برنارد ترست گفت: «اینکه بانی هنری و فلمینگ در تلویزیون به ما گفتند تحت شرایط اعلام شده بازگشت به مدرسه امن است، مسخره بود.»

ترست برنامه بازگشت به مدارس انتاریو را ترجیح می‌دهد. برمبنای این برنامه دانش‌آموزان ابتدایی باید به طور اختصاصی همراه گروه‌های هم‌کلاسی خود بمانند و دانش‌آموزان دبیرستانی فقط نیمی از مواقع را برای یادگیری به صورت فیزیکی به مدرسه می‌روند و تعداد افراد حاضر در کلاس‌ها نباید بیشتر از 15 نفر باشد. دانش‌آموزان کلاس‌های چهارم تا دوازدهم باید ماسک بزنند.

جسیکا سلزر معلم تاریخ مدرسه راهنمایی راکریج که با یکی از اعضای خانواده‌اش زندگی می‌کند که سیستم ایمنی بدنش آسیب‌پذیر است، می‌گوید: «اگر همه دانش‌آموزان و خودم ماسک بزنیم برای بازگشت به کلاس درس احساس ایمنی می‌کنم. من خیلی نگرانم که قرار است بازگشت کامل باشد. حس می‌کنم برنامه انتاریو امن‌تر است.»

ترست هم قبول دارد و می‌گوید: «چیزی که من را در این لحظه خوشحال می‌کند این است که از مدل انتاریو پیروی کنم. اجباری کردن ماسک برای کلاس‌های چهارم تا دوازدهم اجباری بشود یا چیزی شبیه به این. اطمینان حاصل کردن از اینکه گروه‌های دانش‌آموزان کوچک هستند و مسلما فاصله‌گذاری اجتماعی رعایت شود.»

او یک گروه فیس‌بوکی درست کرد تا با دیگر والدینی همراه شود که نگران خطرناک بودن احتمالی برنامه بازگشت به مدرسه بریتیش کلمبیا هستند. همچنین او احتمال برداشتن گام‌های قانونی را در نظر گرفته است.

ترست می‌گوید: «چیزی که من دوست دارم ببینم یک دعوی قضایی علیه دولت است. حس می‌کنم حتی اگر یک کودک هم مبتلا بشود یا بمیرد، هورگان، هنری و فلمینگ شخصا مسئول هستند.»

او از معلم‌ها و دانش‌آموزانی که نگران سلامت خود هستند درخواست کرده که در سپتامبر مدرسه نروند.

ترست گفت: «اگر هزاران معلم حس ایمنی نکنند و مدرسه نروند آن‌ها نمی‌توانند تمام آن‌ها را اخراج کنند.»

او گفت به آموزش دادن مکس در خانه ادامه می‌دهد، مگر اینکه ماسک اجباری و گروه دانش‌آموزان کوچک‌تر شود.

ترست گفت «می‌خواهم به کمک به یادگیری او از خانه ادامه بدهم و ما می‌توانیم تمرین‌های خودمان را خلق کنیم» اما تاکید داشت که «این برای پسرم منصفانه نیست.»

بریتیش کلمبیا گزینه های مختلف را برای بازگشایی مدارس در سپتامبر بررسی می‌کند

مسئولان استانی می‌گویند خانواده‌ها و مکان‌های کار باید انعطاف‌پذیر باشند و بریتیش کلمبیا دارد نقشه‌ای برای آغاز سال تحصیلی می‌ریزد که ممکن است در سپتامبر بچه‌ها را به کلاس‌های درس بازگرداند، یا ممکن است تصمیمی دیگر گرفته شود.

دکتر بانی هنری مسئول ارشد بهداشت استان می‌گوید با وجود اینکه فرستادن دانش‌آموزان به مدرسه ریسک انتقال را افزایش می‌دهد، بیرون نگه داشتن آن‌ها از کلاس درس و محیط یادگیری هم عواقبی منفی دارد.

او در جلسه به روز رسانی اطلاعات کووید-19 استان گفت: «می‌دانیم قابلیت کودکان برای داشتن روابط اجتماعی و یادگیری، اثرات چشمگیری برای سلامت روانی، سلامت احساسی و دیگر فاکتورها دارد. داریم تلاش می‌کنیم تا اطمینان حاصل کنیم که می‌توانیم این کار را به شیوه‌ای انجام دهیم که از تمام کودکان و نیازهای یادگیری آن‌ها در پاییز حمایت شود.»

انتظار می‌رود دولت بریتیش کلمبیا برنامه خود برای مدارس را چهارشنبه اعلام کند. هنری باور دارد راه‌هایی وجود دارد که «تمام تمام» بچه‌ها بتوانند به کلاس درس بازگردند.

در عین حال، رییس فدراسیون معلمان بریتیش کلمبیا می‌گوید معلم‌ها درباره بازگشت به محل کار در سپتامبر نگران هستند.

هنری در پاسخ به اینکه چطور معلم‌ها و دانش‌آموزان می‌توانند با ایمنی به کلاس‌های درس بازگردند گفت استان از تجربه افتتاح دوباره مدارس در ژوئن خیلی چیزها یاد گرفته است.

او گفت «ما قبلا هم در مدارس شیوع داشته‌ایم و می‌دانیم چطور باید آن‌ها را مدیریت کنیم» و اضافه کرد یکی از احتمال‌هایی که در حال حاضر در دست بررسی است این است که با افراد هر گروه سنی به عنوان یک حباب اجتماعی جداگانه برخورد شود.

همانطور که هنری چند بار طی ماه‌های گذشته اعلام کرده، او فکر نمی‌کند اجباری کردن ماسک رویکرد درستی باشد.

او اضافه کرد که ممکن است وقتی بچه‌ها در حال رفت‌و‌آمد از مدرسه هستند و مخصوصا زمانی که فاصله‌گذاری اجتماعی مقدور نیست، ماسک نقشی داشته باشد. اما او توضیح داد که بخش زیادی از انتقال‌ها در محل کار و بین بزرگسالان رخ می‌دهد و در نتیجه ماسک ممکن است در محل‌هایی مانند اتاق استراحت که بزرگسالان کنار هم هستند مورد استفاده بیشتری داشته باشد.

درخواست والدین از دولت انتاریو برای از سرگیری مدارس تمام وقت در ماه سپتامبر

تعدادی از والدین شنبه گرد هم آمدند تا از دولت انتاریو بخواهند با در نظر گرفتن تمام تدابیر ایمنی در دوران پاندمی، مدارس را برای تشکیل کلاس‌های تمام وقت دوباره افتتاح کند.

در اجتماعی که جلوی سالن قانون‌گذاری انتاریو شکل گرفت، والدین گفتند وجود یک برنامه مدرسه عادی برای حفظ سلامت و رفاه کودکان حیاتی است و بخش مهمی از بهبود اقتصادی سالم خواهد بود. چنین برنامه‌ای به این معنی خواهد بود که دانش‌آموزان پنج روز هفته را در کلاس درس سر بکنند.

برانون آلسوپ که یکی از سازمان‌دهندگان این گردهمایی بود، به سی‌بی‌سی نیوز گفت که والدین خواستار یک برنامه فکر شده از سوی دولت هستند که اجازه می‌دهد کودکان دوباره بتوانند یادگیری تمام وقت داشته باشند. آلسوپ خودش مادر دو کودک با نیازهای ویژه است. او گفت دولت انتاریو باید پروتکل‌های ایمنی مورد نیاز برای تشکیل دوباره کلاس‌های درس را تامین مالی کند.

با استناد به آیین‌نامه‌ای که اخیرا توسط وزارت آموزش انتاریو منتشر شد، دولت از هیات‌های مدیره مدارس خواسته آماده سه سناریو بشوند: یادگیری داخل کلاس، یادگیری آنلاین یا یک مدل ترکیبی که شامل هر دو حالت می‌شود.

آلسوپ شنبه پیش از گردهمایی گفت: «ما دوست داریم مطمئن شویم که کودکان و معلم‌های‌مان امن باقی می‌مانند».

او اضافه کرد: «باور نداریم که برنامه ترکیبی برای فرزندان‌مان جواب می‌دهد. ما می‌خواهیم اطمینان حاصل کنیم که کودکان‌مان تدابیر ایمنی ویژه در کلاس درس دارند و کارمندان و تامین مالی بیشتری از سوی دولت معطوف خواهد شد تا این اطمینان شکل بگیرد که بچه‌ها پنج روز هفته سالم هستند».

آلسوپ گفت برنامه ترکیبی می‌تواند منجر به شکل‌گیری موارد ابتلای بیشتری بشود چون کودکان ممکن است در روزهایی که سر کلاس نیستند پیش مراقب روزانه باشند.

او اضافه کرد که واگذاری تصمیم و شکل‌گیری برنامه‌ها برای سال تحصیلی جدید به هیات مدیره مدارس باعث می‌شود فشار خیلی زیادی به هیات مدیره‌ها وارد بشود. او گفت استان نیازمند یک برنامه مالی کامل برای حفظ ایمنی کودکان و معلم‌هاست.

این اعتراض یک روز پس از این شکل گرفت که هیات مدارس منطق تورنتو از استان خواست برنامه خود برای سال تحصیلی آینده را بازبینی کند.

آلسوپ گفت یادگیری آنلاین برای خانواده‌هایی که کودکان نیازهای ویژه دارند بسیار سخت است. او اضافه کرد که فرزندان خودش بسیار از ساختار کلاس درس بهره می‌برند.

درگذشت هنرپیشه کانادایی برادوی در ۴۱ سالگی پس از سه ماه مبارزه با کرونا

نیک کوردرو بازیگر نامزد دریافت جایزه تونی کانادایی که در ایفای نقش شخصیت‌های سفت‌و‌سخت در برادوی در نمایش‌هایی از جمله «پیشخدمت»، «داستان برانکس» و «گلوله‌ها بر فراز برادوی» تخصص داشت، بعد از رنج کشیدن از پیچیدگی‌های پزشکی پیش آمده به خاطر مبتلا شدن به کروناویروس در ۴۱ سالگی درگذشت.

آماندا کلوتس همسر کوردرو گفت او بعد از بیش از ۹۰ روز بستری شدن در بیمارستان سیدرز-سینای درگذشت. او در اینستاگرام خود نوشت: «خدا حالا یک فرشته دیگر در بهشت دارد. نیک نور خیلی روشنی بود. او دوست همه بود، دوست داشت گوش کند، کمک کند و مخصوصا حرف بزند. او بازیگر و موزیسین فوق‌العاده‌ای بود. او عاشق خانواده‌اش بود و عاشق پدر و شوهر بودن».

کوردرو روز سی‌ام مارس وارد اورژانس شد و دچار چند مشکل سلامتی از جمله چند سکته مغزی کوچک، گرفتگی رگ‌ها، عفونت و قطع عضو شد. او با کمک ونتیلاتور زنده بود، به هوش نبود و پای راستش باید قطع می‌شد. دکترها به فکر جایگزین کردن هر دو ریه او بودند.

کلوتس هر روز برایش ویدیوهایی از خودش و پسر یک‌ ساله‌شان الویس می‌فرستاد تا او بتواند در صورت بیدار شدن آن‌ها را ببیند. او از دوستان و هوادارانش می‌خواست برایش آواز بخوانند. صفحه گوفاندمی برای جمع‌آوری هزینه‌ای درمانی او ۶۰۰ هزار دلار آمریکا جمع کرده بود.

او در تابستان به سی‌بی‌اس گفته بود: «به او می‌گویم که باور می‌کنم تو قرار است از آن بیمارستان بیرون بیایی عزیزم. می‌دانم که می‌توانی. دوباره می‌رقصیم. دوباره پسرت را در آغوش می‌کشی. به او می‌گویم گم نشو، تمرکز کن».

کوردرو آخرین بار در نمایش «مغازه کوچک وحشت‌ها» در تئاتر کندی سنتر روی صحنه رفته بود. از آثار خارج از برادوی او می‌توان به «انتقام‌جوی سمی» و «بروکلینی» اشاره کرد.

کووید-۱۹ تا به حال گریبان‌گیر دیگر چهره‌های کارکشته برادوی از جمله دنی برستین، تونی شلوب، برایان استکوس میچل، گوین کریل، ارون تویت و لارا بل باندی بازیگر و همچنین دیوید برایان آهنگساز نیز شده است. کروناویروس همچنین جان ترنس مک‌نلی نمایش‌نامه‌نویس برنده جایزه تونی را هم گرفته است.

در صورت عدم حمایت دولت،ممکن است 70 درصد از کسب‌و‌کارهای گردشگری آلبرتا برای همیشه تعطیل شوند

جدیدترین گزارش انجمن صنعت گردشگری آلبرتا می‌گوید پاندمی صنعت سفر این استان را نابود کرده و هفته‌ها و ماه‌های آینده به نظر تیره می‌رسند.

پاندمی کووید-19 موجب شده مقصدهای مسافرتی محبوبی چون بنف و جسپر امواج معمول بازدیدکنندگان خود را از دست بدهند و مسافران بین‌المللی هم به خاطر محدودیت‌های مرزی بیرون مانده‌اند.

آلیدا ویسباک رییس هیات مدیره انجمن گفت با وجود اینکه هر دو مقصد درهای خود را برای بازدیدکنندگان داخلی دوباره باز کرده‌اند، انتظار می‌رود بدون کمکی از سوی دولت و تعدادی از سازمان‌ها، مسیر سخت پیش رو ادامه داشته باشد.

او گفت: «ما با استفاده از مدلینگ پیش‌بینی‌هایی انجام داده‌اند که نشان می‌دهند تا 60 یا 70 درصد از کسب‌و‌کارهای کوچک و متوسط‌ مان ممکن است در صورت عدم تغییر شرایط بسته شوند. بعضی‌ها از همین حالا بسته شده‌اند چون نمی‌توانند زنده بمانند.»

با استناد به گفته شهردار بنف، پارک ملی شهر انتظار دارد شاهد سودی معادل 30 تا 40 درصد سال گذشته باشد. بیش از نیمی از بازدیدکنندگانی که سالانه به این پارک ملی می‌روند از خارج کانادا هستند.

شهر کوهستانی جسپر که در غرب ادمونتون واقع شده هم به طور مشابهی تحت تاثیر اثرات مخرب کووید-19 قرار گرفته است. در ماه آوریل، جنا مک‌گرث عضو شورای شهر به سی‌بی‌سی نیوز گفت کاهش در درجات گردشگری این شهر برای کسب‌و‌کارهای محلی «نابودکننده» بوده است.

گزارش جدید از انجمن صنعت گردشگری آلبرتا در تلاش برای نجات دادن بنگاه‌های گردشگری استان خواستار انجام 40 حرکت از سوی استان، شهرداری‌ها، سازمان‌های گردشگری آلبرتا و سازمان سلامت آلبرتا شده است.

ویسباک گفت صنعت گردشگری آلبرتا نیازمند حمایت مالی مداومی است که حتی باید فراتر از تعهدهای انگیزشی دولت فدرال برود. 

او گفت: «حوزه‌های بسیاری وجود دارد که ما در آن‌ها فرصت داریم و باید به آن فرصت‌ها نگاه کنیم».

ویسباک اضافه کرد: «تا به حال درباره متنوع سازی اقتصادمان صحبت‌هایی کرده‌ایم. حالا زمانی جدی برای نگاه کردن به اقتصاد بازدیدی ماست و اینکه ببینیم این مسئله چقدر اهمیت دارد، آن هم نه فقط برای بازیابی اقتصادی، بلکه برای آینده‌مان.»

با استناد به آمارهای فراهم شده توسط انجمن، صنعت گردشگری در آلبرتا بیش از 23 هزار کسب‌و‌کار دارد که به طور تقریبی 72500 شغل تمام وقت تولید می‌کنند.

از منفعل بودن «کامیونیتی ایرانی »کانادا انتقاد نکنیم ؛ چون اصولا چیزی به نام «جامعه ایرانی» وجود ندارد!

بدنبال حوادث تلخ اخیر در شهرهای مختلف ایران ، شاهد چند فراخوان از گروه ها و تشکل های سیاسی و اجتماعی فعال در ونکوور بودیم که خوشبختانه این بار بدون درگیری و با حضور بی دردسر گروهی از شهروندان مراسم ها برگزار شد .

اما فراخوانهای متفاوت برای چندمین بار این سوال را برای اکثر ایرانی- کانادایی های ساکن مترو ونکوور پیش آورد که چرا در مناسبتهای ملی و گردهمایی های اجتماعی هنوز یک صدایی و توافق برای دنبال کردن هدفی مشترک و فارغ از تفاوتهای قومی و مذهبی و سیاسی شکل نگرفته و بدل به آرزویی برای تمامی ایرانیان ساکن کانادا شده است ؟  

این چندپارگی در مقاطع مختلف مورد انتقاد اعضای کامیونیتی قرار گرفته و این گونه برداشت می شود که مهاجرین ایرانی پس از خروج از کشور و اقامت در کانادا به واسطه عوامل مختلف چندین و چند گروه شده و نمی توانند رویکردی واحد در واکنش به اکثر رخدادهای اجتماعی داشته باشند ! 

اما واقعیت اینجاست که ایرانیان مهاجر برخی از مشکلات ریشه دار و تاریخی خود را همراه آورده اند و تغییر این وضعیت اگر در وطن تحقق نیافته ، در خارج از آن به مراتب دشوارتر و بهتر بگوییم محال است! به عبارتی دیگر اصولا چیزی به نام جامعه ایرانی وجود ندارد که از اعضای آن بخواهیم در مترو ونکوور همچون دیگر جوامع مهاجر رفتار کنند و خروجی مشابهی از بعد اجتماعی داشته باشند!!

این چند خط مقدمه ای بود برای بازنشر مطلب ارزشمند محمد علی حسینی در وب سایت ویرگول که به نثری ساده ولی مبتنی بر فکت های اجتماعی ،کامیونیتی ایرانی را فاقد “ویژگی های کلیدی جامعه “می داند!

مطالعه این متن می تواند تلنگری به همه ما برای توجه به ریشه مشکلات موجود کامیونیتی ایرانی و تلاش بیشتر برای تحقق ” ایجاد جامعه ایرانی” باشد !!

چرا چیزی به نام جامعه‌ی ایرانی وجود ندارد؟

چرا وضع مملکت ما همیشه اینطوری است؟ چرا هیچ‌وقت چیزی بهتر نمی‌شود و هرکس که بیاید وضع ما از قبل بدتر می‌شود؟ چرا اتّفاقاتی که در باقی کشورها منجر به انقلاب و اعتصاب و شوروش می‌شود، در ایران هیچ سر و صدایی ایجاد نمی‌کند؟

این‌ها سؤالات کلیدی‌ای است که هر ایرانی‌ای هرروز از خودش می‌پرسد. در این نوشته من می‌خواهم یکی از هزاران پاسخی که می‌توان به این سؤالات داد را مطرح کنم. پاسخی که به ریشه‌ای‌ترین مفهوم در تمام این سؤالات می‌پردازد.

آیا اصلاً «ما»یی وجود دارد؟ یعنی در دنیای واقعی چیزی به نام «جامعه‌ی ایرانی» وجود دارد که حالا ما بخواهیم بگوییم که چرا رفتارش با دیگر جوامع متفاوت است؟

بیایید تعارف را کنار بگذاریم و در این نوشته با هم نگاهی به این هشتاد و خورده‌ای میلیون آدمی که در یک حصار ۱٫۶ میلیون کیلومتر مربعی زنده‌اند بیندازیم.

جامعه چیست؟

قبل از هر چیز باید ببینیم که منظور از «جامعه» چه چیزی است. من وقتی که در این نوشته از جامعه حرف می‌زنم، منظورم این است (این تعریف از تعاریف اشخاصی مثل Lan Roertson الهام گرفته شده است):

جامعه مجموعه‌ای از افراد است که در یک تعامل اجتماعی پایدار، در کنار همدیگر در یک مرز سیاسی و یک محدوده‌ی جغرافیایی زندگی می‌کنند. اعضای یک جامعه تحت یک فرهنگ قالب زندگی می‌کنند.

«جامعه» شش ویژگی اساسی دارد: شباهت، درک متقابل، وابستگی متقابل، مشارکت، احساس تعلّق و ارزش‌ها مشترک.

داشتن این شش ویژگی باعث می‌شود که اعضای جامعه نسبت به هم احساس مسئولیّت داشته باشند، اکثریّت آن آرمان‌های واحدی پیداکنند و مانند یک موجود زنده در برابر محرّک‌های خارجی واکنش نشان بدهد.

چیزی که باید به آن توجّه کرد این است که جامعه بیشتر یک فرآیند است تا یک محصول. یعنی فرآیند ایجاد و استحکام این شش ویژگی را ما جامعه می‌نامیم. نه اینکه جامعه محصول یک فرآیند باشد و هنگامی که می‌گوییم جامعه هست، دیگر فرآیند تشکیل آن متوقّف شده باشد.

از نظر من ما در ایران چیزی به نام جامعه نداریم. تنها چیزی که وجود دارد یک «اجتماع ایرانی» است. یعنی افرادی که از بد حادثه در یک جغرافیا کنار هم قرار گرفته اند و مجبور اند که در کنار همدیگر زندگی کنند. بدون اینکه هیچ‌کدام از شش ویژگی بالا شامل حال‌شان شود.

برای اینکه تصویر بهتری از منظور من از کلمه‌ی «اجتماع» داشته باشید، می‌توانید پناه‌جویانی را تصوّر کنید که از ملل و اقوام مختلف در یک اردوگاه نگهداری پناهندگان در یک جزیره‌ی دورافتاده و تحت نظارت‌های شدید امنیتی قرار گرفته‌اند.

مقایسه‌ی اجتماع ایرانی با مفاهیم کلیدی جامعه

حالا من چرا اصلاً چنین حرفی را می‌زنم؟ برای اینکه بفهمیم چرا ما به جای «جامعه‌ی ایرانی» تنها چیزی که داریم یک «اجتماع ایرانی» است، باید واقعیّت‌های مردمان کشور ایران را با شش ویژگی کلیدی جامعه مقایسه کنیم.

اگر هیچ‌کدام از این شش ویژگی شامل حال کلّیّت این افراد نشد، یعنی اینکه ما چیزی به نام جامعه نداریم.

شباهت

اوّلین چیزی که اعضای گروه را تبدیل به یک جامعه می‌کند، شباهت این افراد به یکدیگر است. تا زمانی که اعضای یک گروه هم‌دیگر را شبیه خودشان ندانند، چیزی به نام جامعه شکل نمی‌گیرد.

ما با موجوداتی که شبیه ما هستند تعامل اجتماعی می‌کنیم. تا به حال کسی را دیده‌اید که تلاش کند با یک میمون خرید و فروش کند یا تلاش کند با لبخندزدن به یک درخت یک ارتباط غیر کلامی با آن برقرار کند؟

مسئله این است که شباهت بیولوژیک شباهتی است که امکان «کنار هم قرار گرفتن» افراد را فراهم می‌کند. ما برای تشکیل جامعه به چیزی بیشتر از شباهت بیولوژیک نیاز داریم.

شما وقتی در دانشگاه با کسی که هم‌رشته‌ای و هم‌ورودی شماست روبه‌رو می‌شوید، نسبت با آن فرد احساس شباهت می‌کنید. امّا وقتی که همان موقع کارگر ۷۰ ساله‌ی خدماتی که تا به امروز ندیده‌ای از کنارتان رد می‌شود، هیچ احساس شباهتی با آن فرد نمی‌کنید.

این نوع شباهت احساسی است که باعث می‌شود که جامعه شکل بگیرد.

حالا ما در ایران چنین احساسی را به شکل کلان نداریم. یعنی وقتی یک ترکمن در خراسان شمالی یکی از اعراب خوزستان را می‌بیند، احساسی که دارد شبیه به همان احساس شماست وقتی که کارگر ۷۰ ساله‌ی خدمات را برای اوّلین بار می‌بینید.

ما فاقد آن احساسی هستیم که موقع دیدن فردی از قوم، استان، شهر یا گاهی محلّه‌ای دیگر به ما یادآوری می‌کن که این هم یکی «شبیه» به تو است.

قرن‌ها ناامنی و ملوک‌الطوایفی بودن و تلاش هر طایفه و قومی برای سرکوب دیگران و دزدیدن آنچه که دارند برای خود، باعث شده که ما دچار احساس عدم شباهت فرهنگی بشویم.

اعضای قبلیه، روستا یا شهر من همواره رفتارشان طوری بوده است که به اعضای تازه‌وارد این احساس القا شده است که هرکس عضوی از ما نیست، شبیه به ما هم نیست و هرکس که شبیه به ما نیست، می‌خواهد که ما را نابود کند.

درک متقابل

مسئله‌ی بعدی‌ای که یک‌سری شخص مجزا را به یک جامعه تبدیل می‌کند درک متقابل است. درک متقابل از این که چه چیزهایی خوب است و چه چیزهایی بد. چه چیزهایی دوست‌داشتنی محسوب می‌شوند و از چه چیزهایی بدمان می‌آید.

همین درک متقابل است که باعث شکل‌گیری فرهنگ واحد در یک جامعه می‌شود. اعضای یک جامعه وقتی که به یک درک متقابل می‌رسند از خودشان رفتار اجتماعی نشان می‌دهند.

یعنی وقتی که اکثر اعضای یک جامعه از واقعیّت یک درک متقابل دارند، مانند یک موجود زنده در برابر محرّک‌های درونی و بیرونی واکنش نشان می‌دهند. درک متقابل چیزی است که ارزش‌های مشترک را به وجود می‌آورد.

مسئله‌ی موجود در اجتماع ایرانی این است که چیزی به نام درک متقابل وجود ندارد. درکی که مذهبی‌ها از عمل خوب برای پیشرفت دارند با درک غیر مذهبی‌ها در تضاد است. درک شهری‌ها با روستایی‌ها جور در نمی‌آید. ساخت‌های مختلف هرکدام واقعیّتی مخصوص به خود درست‌کرده‌اند و حاضر به پذیرش هیچ تفسیر دیگری نیستند.

منظور من از این حرف‌ها تفاوت‌های شناختی و فرهنگی طبقات اجتماعی مختلف نیست. منظورم نبود درکی است که این طبقات مختلف را کنار هم در یک جامعه نگه می‌دارد.

آذری‌ها اعتقاد دارند که فارس‌ها تمام حق آن‌ها را خورده‌اند و فارس‌ها فکر می‌کنند که مملکت را «ترک»ها قبضه‌کرده‌اند و تمام ادارات و مشاغل را برای هم‌ولایتی‌هایشان تسخیرکرده‌اند.

چیزی که از نظر اهالی چهارمحال و بختیاری بدترین اتّفاق است، برای اهالی یزد یکی از حدّاقل‌های ضروری برای ادامه‌ی زندگی تلقّی می‌شود.

می‌شود گفت یکی از بزرگ‌ترین دلایل نبود درک متقابل در ایران، تفاوت وحشتناک شرایط است. چه از نظر سیاسی و چه از نظر طبیعی.

شما تنها همین مسئله‌ی آب را درنظر بگیرید. بخشی از ایران می‌گوید که من به این آب برای پیشرفت و بهبود وضعیّت خودم احتیاج دارم و بخش دیگر می‌گوید که اگر آب آن‌ها را برای من نیاوری از تشنگی می‌میرم. یعنی عملاً خیلی اوقات حیات مردمان یک بخش به نابودی منافع مردمان بخش دیگر وابسته است. حتّی اگر آن افراد واقعاً دلشان نخواهد که به آن انسان‌ها آسیبی برسانند.

وابستگی متقابل اعضای جامعه

یکی دیگر از چیزهایی که یک اجتماع را تبدیل به یک جامعه می‌کند، وابستگی متقابل اعضای آن جامعه به هم است. جامعه را می‌توان شبیه یکی از همین خانه‌هایی دانست که با کارت‌های بازی می‌سازند. اگر یکی از کارت‌ها را بردارید، تمام سازه فرومی‌ریزد.

وجود وابستگی متقابل بسیار مهم است. این ویژگی یک حلقه‌ی بازخورد اجتماعی درست می‌کند. یعنی اینکه چون شما به دیگران وابسته‌اید، هرروز اتّصال‌تان به آن‌ها مستحکم‌تر می‌شود و پیوندهای اجتماعی قوی‌تری بین بخش‌های مختلف جامعه ایجاد می‌شود.

حالا چرا ما در ایران چنین وابستگی‌ای نداریم؟ چون مملکت ما چیزی به نام نظام اقتصادی ندارد. و این یعنی اینکه اگر مردمان فلان بخش ایران کلاً از روی صفحه‌ی روزگار محو بشوند، چون پول و خدمات بخش‌های دیگر به آن وابسته نیستند، برای افراد دیگر اجتماع هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود.

شاید فکر کنید که پایتخت ایران از این قاعده مستثنا است. امّا به هیچ عنوان اینطوری نیست. به خاطر متمرکز بودن نظام اقتصادی، مردمان مناطق نفت‌خیز ابداً اهمّیّتی برای مرکزنشینان ندارند. یعنی اگر تمام مردم خوزستان در فقر و بدبختی زندگی کنند برای من پایتخت نشنین هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود. پس من هیچ وابستگی‌ای به آدم‌هایی که در آنجا زندگی می‌کنند ندارم.

مشارکت اعضای جامعه با هم

مشارکت حاصل وابستگی و درک متقابل است و باعث می‌شود که ما بیشتر احساس کنیم که شبیه به هم هستیم. حالا اصلاً تو این جزایر مجزا از هم که نه احساس تعلّق خاطری به هم دارند و نه نیازی به وجود هم، آیا زمینه‌ای برای مشارکت به وجود می‌آید؟

حواس‌تان باشد که اینجا من از مشارکت بین اعضای یک جامعه صحبت می‌کنم. یعنی منظورم مثلاً این نیست که بعد از زلزله‌ی کرمانشاه یا بم بقیه‌ی مردم برایشان کمک ارسال کردند. مردم برای سیل پاکستان هم کمک می‌فرستادند. تنها تفاوت فجایع داخلی با خارجی‌ها این است که چون نزدیک‌تر اند، احساس ترس بیشتری را در افراد ایجاد می‌کنند و ترس خودش باعث ایجاد یک همدلی موقت می‌شود.

منظور من از مشارکت چیزی فراتر از اثر ترس یا رسانه است. منظور من چیزی شبیه به مشارکت مردم آلمان پس از جنگ جهانی دوم برای بازسازی کشور یا مشارکت ژاپنی‌های برای ساخت سرزمین ویران‌شان است.

منظور مشارکتی است که حاصل اهداف و منافع مشترک و با اثرگذاری جمعی است. چیزی که به دلایلی که بالاتر دیدیم در ایران وجود ندارد.

احساس تعلّق

اعضای یک جامعه نسبت به جامعه‌ی خود احساس تعلّق دارند. یعنی اینکه خودشان را پیش از هرچیز عضوی از آن جامعه می‌دانند. مثلاً اگر روزی این امکان برای یک فرد ایجاد بشود که به خارج از کشور برود و زندگی راحت‌تری داشته باشد یا در جامعه‌ی خود بماند و باعث پیشرفت آن شود، فرد به خاطر احساس تعلّق شدیدی که دارد ماندن را ترجیح می‌دهد.

اتّفاقی که هرگز در ایران نمی‌افتد. نقل قولی از احمد شاه وجود دارد که گفته بود من کلم‌فروشی در سوئد را به پادشاهی ایران ترجیح می‌دهم. انگار این حرف از دهان تک‌تک ما دارد خارج می‌شود.

ما هیچ احساس تعلّقی نسبت به ایران نداریم. چون ایران عقابی بوده که جوجه‌هایش را رها می‌کند تا همدیگر را از گرسنگی بکشند، نه پرستویی که برای جوجه‌هایش خود را به آتش می‌کشد.

استبداد و نبود ثبات سیاسی باعث شده است که ما تنها بخواهیم گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم. صدها و هزاران سال است که در این مملکت امروز تو مقرّب پادشاه بوده‌ای و فردا سرت مقابل چکمه‌های میرغضب افتاده بود.

وقتی که ثبات نباشد، شما امکان تشکیل جامعه را ندارید. چون احساس حفظ بقا بر هر احساس دیگری که قرار است جامعه را شکل بدهد، از جمله احساس تعلّق، برتری پیدا می‌کند. اصلاً آدم چطوری می‌تواند به چیزی اعتماد کند که معلوم نیست همین فردا علیه خودش اقدام کند؟

ارزش‌های مشترک

تمام چیزهایی که گفته شد باعث شده است که ما ارزش‌های مشترک نداشته باشیم. شما می‌خواهی با احساس تعلّقت بمانی و کشورت را بسازی؟ خیلی خب. این ارزش برای خودت. امّا ارزش من این است که باید کیسه‌ی خودم را پر کنم. پس زیرآبت را می‌زنم و همان جنسی که قرار بود بسازی را وارد می‌کنم.

می‌بینید؟ به همین راحتی اجتماع به افراد خیانت می‌کند. ما نه به هم وابسته‌ایم و نه درک متقابل داریم. پس ارزش هر کسی می‌شود تضمین بقای خودش. و این یعنی اینکه به جای ساخت جامعه، ما یک جنگل می‌سازیم. در جنگل من هرچقدر غذای بیشتری برای خودم داشته باشم، شانس بیشتری هم دارم.

پس «گور پدر بقیه» تنها ارزش مشترکی است که در چنین معجونی از موجودات ترسیده‌ی حریص می‌توان پیدا کرد. ارزشی که در تضاد با هر ارزش اجتماعی دیگری است.

چرا نبود جامعه باعث این مشکلات شده است؟

حالا می‌رسیم به سؤال‌های ابتدای نوشته. چرا وضع مملکت اینطوری است؟ چرا کسی اعتراضی نمی‌کند؟

جامعه موجودیّتی است که از خودش در برابر خطرات دفاع می‌کند. اعضای جامعه چون ارزش‌ها، اهداف و منافع مشترک دارند، برای دور کردن خطرات دوشادوش هم می‌جنگند.

اعتراض، انقلاب و هر عمل مشابهی اعمال جمعی اند. اعمال جمعی هم توسّط یک جامعه می‌توانند رخ بدهند. حالا که ما جامعه‌ای نداریم، پس هیچ مقاومتی هم رخ نمی‌دهد. چرا؟ چون اصلاً چیز واحدی وجود ندارد که کسی بخواهد از آن دفاع کند.

محدوده‌ی من خانه و دارایی‌های من است. منافع من اکثر اوقات در تضاد با منافع دیگران است. چرا باید برای شهر بغلی مبارزه کنم وقتی که نیّت خود من هم تاراج همان شهر است؟

آیا هرگز اجتماع ایرانی، به جامعه‌ی ایرانی تبدیل می‌شود؟

این سؤالی است که نمی‌توان به آن پاسخی قطعی داد. شاید بتوان روزی جامعه‌ی ایرانی داشت، امّا پیش از هرچیز باید اجتماع ایرانی را نابود کرد.

ما برای اینکه بتوانیم از این منجلاب هزارساله بیرون برویم نیازمند یک فروپاشی کامل هستیم. فروپاشی‌ای که چیزی از فرهنگ و تجربیّات قبلی باقی نگذارد. تنها در این صورت است که می‌توان امیدوار بود که گذشته دست از سرمان بردارد و بگذارد آینده‌ای داشته باشیم.

چیزی که باعث می‌شود ما یک جامعه نداشته باشیم تجربه‌ی زیسته‌ی جمعی ما است. تجربه‌ی زیستی‌ای که نهادهای ما را طوری شکل داده است که در تضاد به شکل‌گیری جامعه عمل کنند و اشخاص ما را طوری تربیت کرده است که درست در تقابل با مفهوم جامعه زندگی کنند.

کسی که می‌خواهد روی یک باتلاق خانه بسازد، یا باید زحمت خشکاندن آن را به جان بخرد یا باید به تماشای نابودی تلاش‌هایش بنشیند.

تمام تلاش من در این نوشته این بود که نشان بدهم شاید دلیل عمل‌نکردن هیچ‌کدام از نسخه‌هایی که باعث نجات دیگر کشورها شده است برای ما، این باشد که ما پایه‌ای‌ترین فرض این نسخه‌ها را نداریم. ما جامعه‌ای نداریم که با کمک نسخه‌های دیگر جوامع بتوانیم آن را درمان کنیم.

لینک به مطلب اصلی : https://bit.ly/2Y8be9w

 

تورنتو ششمین شهر امن دنیا و امن ترین شهر آمریکای شمالی لقب گرفت

تازه ترین گزارش نشریه معتبر اکونومیست، پرحمعیت ترین شهر کانادا را به عنوان امن‌ترین شهر در آمریکای شمالی و ششمین شهر امن دنیا معرفی کرده است . 

«شاخص شهرهای امن» امسال که گزارشی است که توسط واحد اطلاعات اکونومیست منتشر می‌شود به 60 شهر در سراسر پنج قاره نگاه انداخت. معیارهای امتیازدهی بین چهار دسته‌بندی امنیت دیجیتال، زیرساخت‌ها، سلامت و امنیت شخصی تقسیم شده بودند.

با استناد به این گزارش، امن‌ترین شهر دنیا توکیو است و بعد از آن سنگاپور، اوساکا، آمستردام و سیدنی قرار دارند. 

تورنتو با فاصله کمی توانست واشنگتن دی‌سی را شکست بدهد که تنها شهر دیگر واقع در آمریکای شمالی بود که توانست وارد لیست 10 کشور برتر بشود. کپنهاگ با سئول به طور مشترک در رتبه هشتم قرار گرفت و ملبورن دهم شد.

لیست 10 شهر برتر تا حدود زیادی در اختیار شهرهای آسیایی بود اما این تحقیق نشان داد که نه یک منطقه خاص جغرافیایی بلکه مراکز شهری خاص هستند که امنیت بیشتری فراهم می‌کنند. در مطالعه آورده شده که وقتی محققان به نحوه ارتباط امنیت شهرها با یکدیگر نگاه کردند به این نتیجه رسیدند که «توکیو، سنگاپور و اوساکا به خاطر قدرت‌های خاص خود و نه به خاطر اینکه در آسیا هستند در صدر قرار دارند.»

همانطور که تعجبی هم نداشت، ثروت یکی از فاکتورهای بزرگ بود. شهرهایی که ساکنانش درآمد متوسط بالاتری در کل داشتند توانستند زیرساخت‌ها و سیستم‌های مراقبت از سلامت بهتری فراهم کنند. اما این مطالعه کشف کرد که شفافیت و حاکمیت بدون فساد هم تقریبا به اندازه ثروت حائز اهمیت بودند.

مطالعه با بررسی 57 فاکتور مختلف در چهار دسته‌بندی کلی امنیت شهرها را امتیازبندی کرد. بعضی از این فاکتورهای فردی شامل چیزهایی مثل تعداد تیم‌های امنیت سایبری، نقشه‌های مدیریت فاجعه، سیاست‌های زیست‌محیطی، تعداد پزشک به ازای هر هزار نفر، کیفیت هوا، قوانین سلاح‌های گرم، جرایم خشن، جرایم مرتبط با جنسیت و بینش مردم از امنیت در میان ساکنان شهر می‌شد.

در کل، این مطالعه نشان داد که شهرها در سراسر چهار بخش نتایج مساوی داشتند و عملکردشان اینطور نبود که در یک بخش بسیار خوب و در بخش دیگر بسیار بد باشد. هر بخش اثری روی دیگر بخش‌ها دارد. به طور مثال، پیشرفت‌های تکنولوژیکی در زیرساخت‌ها می‌تواند مزایای سلامتی داشته باشد و بهبود امنیت سایبری می‌تواند به بهبود اوضاع در تمام بخش‌های دیگر کمک کند.

در بخش‌های فردی، تورنتو در زمینه امنیت شخصی بهترین عملکرد خود را به ثبت رساند و در سطح شهرهای جهان هم هشتم شد. این شهر در زمینه امنیت سلامت بدترین عملکرد را داشت و رتبه هفدهم را از آن خود کرد. این شهر در زمینه امنیت دیجیتال نهم بود و در زمینه امنیت زیرساختی دوازدهم شد و به این ترتیب در بخش دوم با نیویورک در جایگاه مشابه قرار گرفت. 

در حالی که دنیا دارد با بحران تغییرات اقلیمی رو به رشدی دست‌‌و‌پنجه نرم می‌کند و استرس‌های اجتماعی و فرهنگی به افراد فشار می‌آورد، نسخه امسال این مطالعه شاخص‌های «مقاومتی» بیشتری به بخش امنیت شهری اضافه کرد تا بتواند به این مسئله نگاهی بیندازد که چطور شهرها در حرکت به جلو برای آینده خود برنامه‌ریزی می‌کنند و فقط به رخدادهایی مانند فجایع طبیعی بعد از به وقوع پیوستن آن‌ها واکنش نشان نمی‌دهند.

در این گزارش آمده است: «نگاهی به پنج شهر برتر در هر بخش یعنی دیجیتال، سلامت، زیرساخت‌ها و امنیت شخصی یک پیغام مشابه را به نمایش می‌گذارد. در هر بخش، شهرهای برتر توانستند اصول پایه‌ای از جمله دسترسی آسان به مراقبت از سلامت با کیفیت بالا، تیم‌های امنیت سایبری متعهد، گشت پلیس بر پایه جوامع محلی یا برنامه‌ریزی مداوم مقابله با فجایع را درست از آب دربیاورند.»

تورنتو از سال 2017 تا به حال کمی در این رده‌بندی افت داشته است. این گزارش که تحت اسپانسری NEC Corporation انجام می‌شود هر دو سال یک بار منتشر می‌شود. سه شهر برتر نسبت به سال 2017 تغییری نکرده‌‌اند اما در نسخه قبلی این گزارش تورنتو در رتبه چهارم قرار داشت.

نتایج این مطالعه به این معنی نیست که تورنتو امن‌ترین شهر در کاناداست چون واحد اطلاعات اکونومیست فقط 60 شهر بزرگ را برای بررسی از سراسر دنیا انتخاب کرد و تورنتو تنها شهری از کانادا بود که در جمع این شهرهای مورد مطالعه قرار داشت.

بیزنسها

اقتصادی

مهاجرت

جامعه

فناوری

مسکن

دسته‌ها