چگونه دکتر فاطمه کامکار قمار زندگی را به سرطان و بوروکراسی مهاجرتی کانادا باخت

cancer

دکتر فاطمه کامکار پس از سالها مبارزه با سرطان و قوانین دست و پا گیر مهاجرتی کانادا در حالی هفته گذشته درگذشت که سال قبل توانسته بود مدرک دکترا در رشته  cellular and molecular medicine را از دانشگاه اتاوا اخذ کند.

کامکار هشت ماه پس از این که متوجه شد سرطان سینه او متاستاز کرده و به مغزش سرایت کرده در سن 42 سالگی درگذشت.

مرگ او در روز 26 جولای یک روز پیش از قطعی شدن انتشار مقاله تحقیقاتی او درباره  سلولهای بنیادی اتفاق اقتاد.

لیلی خواهر کوچکترش درباره این حادثه تلخ می گوید :«فاطمه سرشار از انرژی و همیشه شاد بود. واقعا زندگی را  دوست داشت و می خواست بیشتر در این دنیا بماند و دنیا را سیاحت کند. او قصد داشت ازدواج کند و صاحب یک دختر شود چون من و دیگر خواهرم فرزند داریم و او آنها را خیلی دوست دارد . وقتی ناچار شد شیمی درمانی کند ، دائم نگران بود که دیگر نتواند بچه دار شود. »

مریم اولین فرزند این خانواده در سال 2003 وارد کانادا شد و فاطمه همان سال درخواست ویزای اقامت دانشجویی داد و سال 2005 به انتاریو آمد. درخواست او برای اقامت دائم در سال 2006 از نظر چک امنیتی مورد تایید قرار گرفت اما نتیجه اولین آزمایش های پزشکی در سال 2007 به دلایلی تایید نشد و پرونده او تا سال 2009  معلق بود.

فاطمه به درخواست مسئولین اداره مهاجرت در این سال بار دیگر مورد آزمایش پزشکی قرار گرفت در حالیکه یک هفته قبل بخاطر سرطان در سمت چپ سینه اش مورد درمان قرار گرفته بود و او این موضوع را در آزمایش پزشکی مهاجرت هم تایید کرد درحالیکه به گفته خواهرش اگر او داوطلبانه این موضوع را تایید نمی کرد شاید تایید نهایی پزشکی را دریافت می کرد.

ده ماه بعد به فاطمه اطلاع داده شد شاید وضعیت سلامتی او مانع اقامتش در کانادا پس از اتمام تحصیلاتش شود. در آوریل 2010 یکی از کارمندان اداره مهاجرت در نامه ای به او نوشت :«شرایط شما و ابتلا به سرطان سینه می تواند هزینه هایی را به سرویس درمانی تحمیل کندو از این رو شما بخاطر مسائل پزشکی امکان اقامت در کانادا را پس از اتمام تحصیل نخواهید داشت . از علاقه ای که نسبت به کانادا نشان داده اید ، متشکریم»

تلاش فاطمه برای تجدید نظر در پرونده اش از طریق دادگاه فدرال کانادا هم به جایی نرسید و او حتی امکان طرح درخواستش در دادگاه را هم پیدا نکرد در حالیکه حاضر شده بود تمامی هزینه های درمان سرطان را شخصا پرداخت کند!

با این وجود دو هفته پس از اینکه موضوع به رسانه ها کشیده شد ، جیسون کنی وزیر مهاجرت وقت شخصا مداخله کرد و اجازه کار موقتی برای فاطمه صادر کرد .

او این امکان را یافته بود تا برای سه سال در کانادا بماند و طی این مدت بار دیگر برای اقامت دائم درخواست بدهد ولی عجیب بود که اعتبار این مجوز مشروط به عدم درمان سرطان فاطمه بود و  اگر بیماری او درمان می شد ، شانس اقامت را از دست می داد وباید کانادا را ترک می کرد.

فاطمه ترجیح داد این مجوز تحقیر کننده را نپذیرد و  با استفاده از ویزای تحصیلی به صورت محدود کار کند و در کنار پرداخت هزینه های دانشگاه ،با هزینه شخصی سرطانش را درمان کند.

در اکتبر 2012 پزشکان به او خبردادند تومور سرطانی که در سینه اش بود از بین رفته است و فاطمه با خاطری آسوده به کامل کردن تز دکترایش پرداخت. او آن زمان در مصاحبه ای گفت :«هر چند برنامه مهاجرت و اقامت دائم من به نتیجه نرسید ، حمایت محبت آمیز مردم امید را به قلب من برگرداند و من امروز بار دیگر سالم و سرحال هستم. »

متاسفانه یک سال بعد پس از عکسی که از دست شکسته او گرفته شد ، وقوع متاستاز  وسرایت سلولهای سرطانی به دیگر بخشهای بدنش تایید و بلافاصله شیمی درمانی آغاز شد

این شرایط فاطمه را مجبور کرد در قبول اجازه کار موقت تجدید نظر کند . او ابتدا قصد داشت ویزای تحصیلی اش را تمدید کرده تا درسش را کامل کند ولی به او گفته شد امکان این کار را ندارد و باید آن اجازه کار موقت را قبول کند تا بتواند تا پایان آگوست 2016 در کانادا بماند و آن زمان می تواند درخواست تمدید ویزا کند.

به گفته لیلی شاید اگر در همان ابتدای درمان اسکن کاملی روی بدن فاطمه انجام می شد ، پزشکان متوجه تومورهای دیگر در بدنش شده بودند و درمان به شکل کامل تری صورت می گرفت. ولی با مشاهده  توموری در مغز او همه چیز عوض شد و تقریبا تمامی پزشکان از درمان او قطع امید کردند.

خواهرش مریم هم درباره آن روزها می گوید :«او از درد دائمی که در پشتش احساس می کرد ناراحت بود و عجیب بود که پزشکان سر او را قبل از این قضیه اسکن نکرده بودند درحالیکه اولین هدف سلولهای سرطانی پس از سینه ، معمولا سر بیمار است . هرچند به ما گفته شده بود امیدی به بهبودی اش نیست ، همه امیدوار بودیم و به او روحیه می دادیم.

او هر روز سر کار حاضر می شد و به ما می گفت که بازهم سلامتی اش را به  دست می آورد و به ایران می رود تا خانواده و بستگان را ببیند . او دلش برای همه تنگ شده بود ولی بخاطر مشکلات اقامتی در کانادا هرگز امکان این سفر را پیدا نکرد .موضوع مهاجرت و اقامت دائم برای او بدل به کابوس شده بود و اگر این قضیه حل شده بود ، راحت تر می توانست روی سلامتی اش تمرکز کند و گزینه های درمانی دردیگر کشورها داشت. »

دوستانی که مایل به کمک مالی برای تامین هزینه خاک سپاری هستند می توانند به این صفحه مراجعه کنند. حد نصاب کمک های مالی ده هزار دلار تعیین شده و پس از کسر هزینه ها ، وجه باقی مانده صرف تحصیل یکی از دانشجویان خارجی در دانشگاه اتاوا خواهد شد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>