نوزاد 35 روزه نیوبرانزویکی پس از عدم پذیرش بیمارستان در آغوش مادرش جان سپرد

تسا 1

بلیک هی مک آلیستر نوزادی که فقط 5 هفته از عمرش می گذشت ، ساعاتی پس از ملاقات پزشک در آغوش مادرش در شهر مرامیچی استان نیوبرانزویک جان سپرد.

تسا مک آلیستر مادر او هنوز باور دارد اگر بیمارستان میرامیچی فرزندش را می پذیرفت ، او امکان داشت زنده بماندو حالا بدنبال این است که چرا به او گفته شد فرزندش را به منزل ببرد.

او روز 31 ژانویه -دو روز قبل از فوت فرزندش – او را برای گرفتن عکس و معاینه به بیمارستان برد. در آنجا تشخیص داده شد او به ویروس سرماخوردگی respiratory syncytial دچار شده که بین کودکان بزرگسال شایع است ولی می تواند برای نوزادان بسیار خطرناک باشد.

در آن زمان نزدیک به سه هفته از بیماری فرزند تسا می گذشت و او لااقل 5 بار توسط پزشکان معاینه شده بود و همه آنها او را به خانه برگردانده بودند.

اما روز اول فوریه و پس از نتایج آزمایشات ، تسا اصرار کرد فرزندش در بیمارستان بستری شود چون فکر می کرد دیگر نمی تواند به بازگشت سلامتی فرزندش در صورت بازگشت به منزل امیدوار باشد و در منزل کاری نبود که او بتواند انجام دهد.

اما به او گفته شد بیمارستان 20 درصد بالاتر از ظرفیتش بیمار پذیرفته و تخت خالی برای فرزند او وجود ندارد. دکتر خانوادگی آنها جفری هانس به تسا گفت بهتر است به خانه برود و فردا صبح فرزندش را به مطب او بیاورد.

تسا 2

تسا در ادامه می گوید :« دکتر هانس 34 سال پزشک خانواده ما بود و من به او اعتماد کردم و فکر کردم فرزندم می تواند شب را دوام بیاورد و در بیمارستان هم تخت خالی وجود نداشت. »

اما مک آلیستر نتوانست در مقابل بیماری که هفته ها به آن مبتلا بود مقاومت کند و نزدیک ساعت 5 صبح در حالیکه در آغوش مادرش مثل هر شب خوابیده بود ، جان سپرد.

تسا درباره این لحظه تلخ می گوید :« دست دخترم را گرفته بودم ولی او از دنیا رفته بود. هرگز این صحنه را نمی توانم فراموش کنم. هیچ وقت نمیتوانم خودم را بخاطر اینکه خوابم برد ، ببخشم . شاید او در خواب گریه کرده بود و من بخاطر اینکه خواب بودم نشنیدم. »

تسا دو هفته پس از تولد فرزندش متوجه شده بود او سرفه می کند و به سختی نفس می کشد. ابتدا تصور کرد بخاطر سزارین به دنیا آمدن اوست و بعد هم به این باور بود که یک سرماخوردگی ساده است و همه چیز حل می شود. این چیزی بود که پزشکان هم در معاینه های متعدد از مک آلیستر به او گفته بودند و او را راهی منزل کرده بودند.