تجربه های تلخ و شیرین مهاجران ایرانی-کانادایی «1»

your-story-1200x630

انتشار خبر “انتخاب کانادا به عنوان ششمین کشور شاد دنیا “بازخورد گسترده ای در بین ایرانی-کانادایی های ساکن تورنتو و ونکوور داشت و تعدادی از دوستان به برخی از تجارب تلخ و شرایط سخت زندگی در این شهرها اشاره کرده بودند که طبعا نمی توانست شادی آفرین باشد و آمار یادشده را زیر سوال برده بودند.

با توجه به کامنتهای دریافتی ، تصمیم به اختصاص بخش جدیدی درمطالب  وب سایت ایرونیا گرفتیم  که البته تداوم آن فقط وفقط منوط به مشارکت دوستان علاقمند و دلسوز خواهد بود.

از این پس همه دوستانی که تصور می کنند تجربه آنها از مهاجرت به کانادا می تواند در تصمیم گیری متقاضیان مهاجرت در ایران و یا سایر کشورهای دنیا موثر باشد و یا تصویری واقعی تر از زندگی در کانادا ارائه می کند ، می توانند با ارسال خاطره و یا تجربه شخصی شان وب سایت ایرونیا را در تداوم این بخش کمک کنند.

لطفا مطالب خود را به آدرس ای میل وب سایت info@iroonia.ca ارسال کنید

مطالب به خواست شما با اسم و یا بدون اسم منتشر خواهد شد.

اولین نوشته دریافتی از یکی از دوستان در انتاریو است که در ادامه می خوانیم (لطفا از نگارش کامنت های اهانت آمیز خودداری کنید):

 

 

ضمن سلام وآرزوی سالی خوش برای همه.

فقط یک سوال دارم،نزدیک شش سال پیش روز هیجدهم سپتامبر سال دوهزارو ده خانه دوسال ساخت ما در  شهر نیاگارا فالز (niagara falls ) آتش گرفت و سوخت.

اداره آتش نشانی سی و دو دقیقه بعد از سومین تلفن همسایه‌ها بدون تجهیزات کافی  (بنا به گزارش خود اداره آتش نشانی نیاگارا )به خانه سوخته ما رسیده که در آن زمان کسی در خانه نبوده و ما همگی از سه ماه قبل در ایران بودیم(تعطیلی مدارس تابستان ) .

شرکت بیمه p وکیلی به نام M H را  از دفتر وکالت T M استخدام کرد.

آقای M H در حضور 5 نفر از جمله وکیل ما روی نوار ضبط صوت در حالی که دو نفر دیگر هم همزمان همه گفته ها را مینوشتند گفت ” ایرانی هستی دور خانه ات حتما بمب داشته ای لذا مقصر آتش‌سوزی خودتان هستید”.

این اتهام دو سال بعد از تحقیقات اداره کل آتش نشانی و اداره پلیس است که هیچکدام حتی نشانه ای از چیزی مشکوک را هم علنا رد کرده و گفته اند که چیزی مشکوک و غیر عادی دیده نشده. چه برسه به وجود بمب.

به مدت ماه هر روز به دفتر شهردار نیاگارا راس ساعت 10 صبح  ( بلا استثنا )تلفن زدم و درخواست وقت ملاقات کردم  با شهردار نیاگارا و هر بار یکی از منشی های ایشان  گفت که لطفا اسم و شماره تلفن همراه خودتان را بدهید در اولین فرصت با شما تماس می گیرم.  هر بار انگاری بار اول بود که صدایش من را میشنوید و هیچوقت تماسی نگرفت.

این آقای شهردار کسی است که قبل از شهردار شدنش هفت سال با هم توی یک باشگاه ورزشی کوچک  با هم ورزش میکردیم و سلام و علیک داشتیم.

حالا سوال من اینه که” اگه این خونه یک خانواده  یهودی بود که سوخته بود آیا همینطور در کانادا با آنها بر خورد می شد”؟.

البته انصاف نیست که بر حسب رفتار شرکت بیمه روی یک کشوری نظر بدیم و باید دید که دادگاه چه حکمی صادر می کند.

الآن بیش از 6 سال گذشته و بعد از پرداخت تقریبا ۷۵۰۰۰  هفتاد وپنج هزار دلارپول وکیل هنوز تاریخ دادگاه مشخص نیست و تا انزمان گفتگو با رسانه ها جایز نیست.

خوشبختانه ما از خوش شانس های کانادا هستیم و از روزی که به اینجا آمدم شرکت خصوصی‌ بسیار موفقی را تاسیس کردم و از نظر مالی پول کافی در حساب بانکی داشتیم و الا بدون هیچ گونه کمک از دولت بی خانمان شدن یک خانواده با دو بچه  مصیبت می بود.

البته از آنجایی که خداوند دشمنان حق را از ابلهان قرار داده، این اقدام های دولت ایرانی ستیز کانادا  (بستن و توقیف حسابها بانکی ایرانیان توسط TD bank و تعطیلی سفارت ایران ) باعث شده که دلار کانادا نصف ارزشش را از دست داده و به امید خدا بزودی پایین تر هم میآید و برابر با کاغذ ……  میشه و یا کمتر.

”  ما به این در نه پی حشمت و جا آمده ایم

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم”.

خواهشمندم قبل از مهاجرت بیشتر تحقیق کنید. داستان اقامت من در کانادا قصمت بود.

خداحافظ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>